ترجمه نمایشنامه «متقلب ها» اثر ژان پیر مارتینز از فرانسه به فارسی با قلم توانمند عسل پاشایی و ویراستاری هانیه عظیم زادگان در انتشارات نسل روشن به چاپ رسید.

خلاصه داستان

شخصیت‌ها

الکساندر (شوهر فرانسیس)

فرانسیس (همسر الکساندر)

ساشا (مرد غریبه)

الکساندر به عنوان یک نویسنده موفق شهرت دارد و از مزایای آن بهره می‌برد. انتظار دارد که از وزارت فرهنگ، به واسطه لابی‌گری از طریق پدر زنش، نشان شوالیه هنر و ادبیات به او اعطا شود. سپس، او با یک غریبه (ساشا) ملاقات می‌کند که می‌تواند موفقیت او را به خطر بیندازد…

ساشا ادعا می‌کند به دلایلی نسخه دستنویس رمان را در قطار گم کرده و حالا الکساندر آن را یافته و به نام خودش به چاپ رسانده و قصد دارد از الکساندر شکایت کند.

الکساندر با همسرش، فرانسیس، مشورت می‌کند که پول بیمه‌اشان را به عنوان حق‌السکوت به او بپردازند (زیرا این زن و شوهر بچه‌ای ندارند که ارثی برایش بگذارند) و یا اینکه ساشا به عنوان نویسنده همکار و در سایه با آنها همکاری کند، یعنی ساشا بنویسد و الکساندر به نام خودش چاپ کند و به ساشا دستمزد بپردازد، زیرا الکساندر باور دارد حتی اگر خود ساشا این رمان را به نام خودش چاپ می‌کرد مشمول جایزه کنگُور نمی‌شد و فقط به خاطر داشتن ارتباطات الکساندر و فرانسیس با وزارت‌خانه این امر میسر شده است.

نظر ساشا این است مبلغ چشمگیری از این خانواده بگیرد و خود را گم و گور کند. از آنجایی که فرانسیس زن باهوشی است دست‌خطی به عنوان تعهدنامه از ساشا می‌گیرد که این راز فاش نشود و در آینده، ساشا دست به باج‌گیری مجدد نزند. گرچه هدف اصلی فرانسیس این بود که دست‌خط کتبی ساشا را با نسخه‌ دستنوشته‌ی رمان الکساندر، که ساشا مدعی است خودش آن را نوشته، مطابقت دهد تا از حقیقت ماجرا مطلع شود.

کاشف به عمل می‌آید که دست‌خط‌ها یکی نیست و ساشا هم اعتراف می‌کند زمانی که زندانی بوده، هم سلولی‌اش تعریف کرده که رمانی نوشته و در قطار گم کرده است. و اکنون ساشا از زندان آزاد شده و از هم سلولی‌اش خبری ندارد و می‌خواسته از آب گلِ آلود ماهی بگیرد.

با شنیدن این حقیقت، فرانسیس فکری شوم به ذهنش می‌رسد که او را در سونای خانه‌اش به قتل برساند و این کار را به تنهایی انجام می‌دهد.

الکساندر از کار فرانسیس شوکه می‌شود و چهره‌ی جدیدی از همسرش را می‌شناسد. الکساندر می‌خواهد حقیقت را به پلیس بگوید اما فرانسیس او را مجاب می‌کند جسد را به خانه ییلاقی‌اشان ببرند، آن را تکه تکه کنند و بسوزانند و خاکسترش را از بالای کوهی بریزند و این کار را انجام می‌دهند.

بعد از چند روز خوشحال و خندان به خانه‌اشان برمی‌گردند و خبرهای خوبی دریافت می‌کنند: مثل اعطای نشان شوالیه هنر و ادبیات و بستن قرارداد جدید ناشر با الکساندر.

در همین اثنا، در خانه‌اشان دست‌نوشته‌ی جدیدی پیدا می‌کنند که با دست‌خط ساشا یکی است. الکساندر و فرانسیس تصمیم می‌گیرند این دست‌نوشته جدید را به عنوان اثر جدید الکساندر و با نام «سرقت ادبی» منتشر کنند و مجدد فرانسیس از لابی پدرش برای شهرت بیشتر الکساندر استفاده کند.

نکته: جذابیت این داستان به نحوه نگارش ساده و روان نویسنده (ژان پیر مارتینز) و صد البته دیالوگ محور او برمی‌گردد که امروزه با دیدگاه تفکر نقادانه بررسی می‌شود و به زوایای زندگی زناشویی چند ساله زن و شوهری می‌پردازد که با لابی‌گری جایی در محفل فرهنگیان باز کردند تا هر یک، نقاط ضعف خود را با دروغ و سرقت پُر کنند در عین اینکه خود را متعهد به اصول اخلاقی و مذهبی می‌دانند، علی‌الخصوص فرانسیس. همچنین بحث مهم سرقت ادبی و مسائل حقوقی نشر و چاپ را از ابعاد مختلف بررسی می‌کند.